حكيم زجاجى

552

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

40 چو بشنيد شاه آن سرافرازمرد * بزد دست بر دست و فرياد كرد بفرمود صد مرد را شهريار * كه رفتند حالى چو باد بهار شكستند حالى در ترك مست * ببردند نزد شهش بسته دست زن نازنين را ببردند نيز * به نزديك آن خسرو باتميز نظر كرد در ترك خسرو به خشم * پر از خون دل كرد طاس دو چشم 45 به دو گفت كاى كافر خيره‌كار * چنين كارها مىكنى آشكار به من در چه ديدى ز جور و ستم * كه كردى از اين‌سان زنى را ستم نهادى برون از حد خويش پاى * نترسيدى از خشم و قهر خداى زبان ترك را در دهان لال گشت * پريشان چو زلف بتان حال گشت بفرمود خسرو پى چوب را * بر خويش خواندن دو گچ‌كوب را 50 جوالى بفرمود بردن بزرگ * خليفه همان‌دم پى كار ترك بفرمود تا ترك شد در جوال * سرش بست حالى به بند دوال برفتند آن هر دو كوبنده مرد * به زخم گران ترك را پست كرد چو زآن بدنشان بازپرداختند * ز قصرش به دجله درانداختند پس آن‌گاه آن پير را پيش خواند * وز آن در سخن چند با او براند 55 ببخشيد او را يكى بدره زر * به تشريف شاهش بپوشيد بر به دو گفت از كارها باخبر * همىباش خرم در اين بوم‌وبر هرآنگه كه ديدى از اين كار باز * به بيگاه كن زود بانگ نماز بفرمود تا خادمى باتميز * برفتند با آن زن و شش كنيز ببردند نزديك شويش به ناز * بگفتند با او حكايت به راز 60 كه زن پيش بانو بد اندر حرم * مقامى است چون بوستان ارم چو با او سخن داشت بانو به راز * سوى خانه زآن آمد او ديرباز زمين را ببوسيد فرزانه‌مرد * بر ايشان ز جان‌آفرين ياد كرد بشد پير درزى و تشريف برد * يكى اطلسى آستر كرده برد برآمد بر اين كار يك چندگاه * در اين كارها كرد بايد نگاه 65 يكى ترك بود از غلامان شاه * اميرى بدى در ميان سپاه ورا خواجه‌اى بود دانا و پير * ورا گشته هم كدخدا هم دبير